Community
منو و ابزارها
فیلتر پست ها
Online Users
Recent Albums
No albums listed here currently.
بروز رسانی های اخیر
  • Post is under moderation

    اسراری برای موفقیت و قدرت - نویسنده : سجادجهانگیری

    در کتاب و مقاله در تاریخ 29th جون, 2014 پست گذاشت.

    تفکرات، باورها و عقاید انسان ها، تفاوت اصلی آنها بایکدیگر است.عقایدی که رفتارهای روزمره و ویژگی های ما راشکل می دهند که برخی باعث حرکت و یا عدم حرکت انسان ها درمسیری خاص می شوند. زمانیکه شما به استقلال و آزادی در جایگاه انسانی اعتقاد دارید، نمی توانید در تحقیرآمیزترین وضعیات انسانی و روحی زیست کرده و بازدهی خوبی داشته باشید، زیرا باورهایتان به شدت دیدگاه و انتخاب هایتان را تحت تاثیر قرار میدهد. و یا زمانیکه به بد بودن یا خوب بودن چیزی عقیده دارید، اطرافیانتان هم تحت تاثیر افکار و احساسات شما   قرارمیگیرند ! یعنی وجود هرانرژی مثبت و باور الهی در وجودتان درتحت تاثیر قراردادن محیط زندگی و اطرافیانتان نیز موثر است.عقیده و نظر ودرونیات ماانسانها، همه دارایی ما محسوب میشود زیرا با شیوه  عقایدمان برمی گزینیم، کنارمی زنیم، انجام میدهیم یاامتناع می ورزیم.درطول تاریخ انسانهای متفاوتی رشد ونمو کرده اند که برخی باطبع بالا خودرابه جایگاه انسانی مناسبی رسانده وبرخی درپایین دست ها باقی مانده اند. تفسیری که ما ازجایگاه صحیح انسانی داریم، حالتی است که در آن کرامت، آزادی،سلامتی وشخصیت ماحفظ و تکریم میشود.به عقیده ماانسان موجودی متعالی و خلاق است ونباید درحداقل ترین جایگاه های اجتماعی زیست کند، انسان لایق آن است که ازسلامتی روح و جسم ودارابودن جایگاه اجتماعی خوبی برخوردار باشد.به هرحال شما پیوسته دو انتخاب مهم در حین زندگی کردن دارید: یا اینکه خودتان رادرک کنید وبه قدرتهایتان وجایگاه حقیقی تان واقف شوید وبه خواسته های زیبا و مورد نیازتان جامه عمل بپوشانید و از آزادی وسلامتی وشادی بهره مند باشید ! یا اینکه خودتان راموجودی ضعیف ومحدود وتحت اختیار دیگران بدانید وقدرتهای الهی تان رابرای تحقق اهداف وخواسته ها وجایگاه دلخواهتان نادیده بگیرید وبدنبال خواسته هایتان درخارج ازوجود خود بگردید وهمواره تشنه جرعه ای شادی و آرامش باشید و بمانید! به یاد داشته باشید آنجایی که حقیقت نهفته است ، درون خود شماست، دربطن افکار و احساسات روزمره خود شما نه خارج ازوجوتان ! پس برای سعادتمندی وکسب قدرت وتوان ، به درون خودتان مراجعه کنید و هرگز آن راازبیرون طلب نکنید!


    من عاشق زندگی و امورات خودم هستم و شیوه زندگیم را دوست دارم و همواره در راه خودشناسی بهتر و بیشتر وصحیح تر پر ازاشتیاق و انگیزه هستم. من برای خودم خواسته ها واهداف مشخصی داشته و دارم و همواره سعی کرده ام به چیزهایی که میخواهم دست یابم ! حتی زمان هایی که ظاهرا بدست آوردن چیزی محال جلوه میکرده، همیشه به نیروی عزم و اراده دردرون خودم معتقدبودم و همواره اتصال بین خودم و اهدافم را احساس کردم و با تصورشان و احساسشان وتلاش برای بدست آوردن شان زندگیم راگذرانیده ام.برای کسب آرامش به امورات سطحی و مصنوعی پناه نبرده ام، بلکه با فرورفتن به درون خودم سعی کرده ام آنچه را میتوانم ، برای بهبود شرایط زندگیم انجام دهم حتی اگریک کارکوچک باشد، مثل گوش دادن به یک موسقی زیبا . خیلی وقت ها هم نا امیدی بوجود می آمد، اما چیزهایی که باور دارم همیشه مرا  ازناامیدی و ازدست دادن انرژی های باطنی ام نجات داده اند.بیشترسعی میکنم به باورهای الهی ام برای زندگی وابسته باشم تا اینکه به آنچه اتفاق می افتد وظاهرقضیه است توجه داشته باشم،زیرا همیشه معتقدم که نیرویی عظیم دراندیشه واحساس وعقاید من هست که میتواند آنچه نیازمن است را برایم متجلی کند،حتی اگرلازم باشدمدتی طول بکشد.گاهی بخودم میگفتم که برای یک پرش بلند باید چندین قدم عقب رفت و این باور، من رایاری میکرد که اگربه ظاهر خواسته اجتماعی یا جسمی یا...خودرا نداشتم، نداشتن و بدست نیاوردن آن را باور نکنم، بلکه با مدتی انتظار کشیدن به آنها دست یابم. من به خواسته هایم جامه عمل می پوشانم هرچندبه ظاهرغیرممکن به نظربرسند، صبرمن وباورهای من قوی تر ازوسوسه های شیطانی وناامیدکننده وجودی ام هستند،برای همین به مسایل سعی میکنم مسلط باشم نه اینکه اجازه بدهم کسی یاتفکری وجودم راطوری فرابگیرد که باخواسته های الهی وزیبای من مغایرت داشته باشد.زندگی برای من یعنی فرصتی برای الهی بودن و زیباوراحت زندگی کردن زندگی برای من حکم اجبار یاحرکت درمسیری که باید بزور و یا به شکلی که دیگران دیکته میکنند را ندارد، همواره دنبال عشق وآرامش زیبایی و ثروت وسلامتی هستم وازهرکاری برای لذت بردن ودستیابی به سلامتی وآرامش استفاده میکنم حتی گاهی برای رسیدن به آرامش و عزت نفس ازرابطه بابرخی دوستان یا اطرافیان دست کشیدم! زیرا همیشه قرارنیست برای بدست آوردن خواسته هایمان چیزهای دیگری را نیز کسب کنیم ! بلکه گاهی لازم است برای رسیدن به آرزوها وخواسته هایمان چیزهایی را رها کنیم و باجداشدن از آنها برای آنچه میخواهیم، درزندگیمان جا بازکنیم.امکان ندارد سیاهی و روشنایی باهم دریک فضا بگنجند! برای رسیدن به روشنایی باید ازتیرگی ها دست بشویید! قلب خود راازنفرت از دیگران، ازگله کردن ازوضعیت جامعه ، ازشکایت درموردبدبیاری هایی گذشته و.... باید شست تا اولوهیت و نور وزیبایی و عشق و آرامش در دامان زندگیتان بنشیند.

     


    تغییرکنید و گذشته را رها کنید


    همواره درحال تغییرباشید، هرگزاجازه ندهید آنچه اشتباه است و نتیجه بدی ازلحاظ اجتماعی،احساسی وجسمی دارد، باقی بماند وادامه یابد.من همیشه سعی میکنم خودم و شرایط را تغییربدهم واجازه توده شدن گذشته را در ذهن و قلب خودم نمیدهم.همواره باماه ها وسال های گذشته خودم را فاصله میدهم هرگز تجربیات تلخ گذشته درزمان حال من معنایی نخواهد داشت،زیرا آنها را درگوشه ای ازذهن وباورهایم رها کرده وبرای همیشه آنهاراترک میکنم، زیرامعتقدم باید احساس خوبی داشته باشم ،باید احساس قدرت و توانمندی داشته باشم نه اینکه مثل گذشته باشم . سعی میکنم عادات رفتاری ومنش های رفتاری خاصی که اشتباها دررفتارها ودر اندیشه ام جاخوش کرده بودند را به عمد، حتی به قیمت روزها وماهها تلاش وتکرار رها کنم وبجای آنها خود را با شیوه های تفکری واحساسی و رفتاری صحیح وجدیدتر مطابقت دهم. اجازه ندهید انرژی های سطح پایین روزمره شمارا سرشارکند، آنها رااز قلب خود و ذهن خود بیرون کنید.خیلی ازافراد موفق وثروتمند و دانشمند گذشته سرشاراز شکست و تحقیر و ناامیدی و پوچی داشته اند، اما تفاوتشان با سایرین این است که هرگزگذشته شان را انتخاب نکرده  و پیگیرنشدند بلکه درزمان حال و به شکل انسانی وصحیح زندگی میکنند. پس نه شکست های گذشته و نه حتی شادی ها وموفقیت های گذشته هیچ کدام دلیل خوشبختی یاشکست امروزنیست! زیرا امروزفقط ازذهن من وشما ساخته وپرداخته میشود. اگرقبلا موفق بودید دلیل نمیشود الان هم باشید ، بلکه اکنون باید بازهم تلاش کنید تاموفق باشید وبرعکس اگرقبلا فقیر وتنهابودید دلیل نمیشود این سرنوشت ابدی شماباشد! بلکه شرایط گذشته فقط حاصل نوع نگرش قبلی ونحوه زندگی گذشته شمابوده است واکنون اختیاردارید تاصحیح بیندیشید وقدرت هاو جایگاه متعالی خودرادرک کنید وبشناسید و رفتارواحساس و نگرش صحیحی رابرای زندگی حال و آینده تان بکارببرید. به هرحال گذشته شما هرگونه که بوده باشد، اکنون دیگرفقط توده ای فکر است وتنها درصورت توجه وتمرکز دوباره به آن، امروزتان رانیزشبیه گذشته خواهیدساخت واگرباورهای خودتان را تغییر دهید و بخودتان بقبولانید که بهتر وقدرتمند تر وشایسته تر ازآن چیزی که فکر میکردید، هستید مطمئن باشید که تجارب متفاوت تری ازگذشته را تجربه خواهید کرد! زیرا دیگرمثل گذشته نمی اندیشید واحساساتان نسبت به خودتان وتوانایی هایتان وجایگاهتان خیلی بهتر از گذشته است بنابراین چیزهایی هم که دریافت میکنید وپدید می آورید، باگذشته تان متفاوت خواهد بود.


    اجازه ندهید دیگران به سلیقه خودشان ، شما را کنترل کنند


    یکی ازخصوصیا انسان های موفق این است که آنگونه که صحیح است رفتارمی کنند،انتخاب می کنند و فکرمیکنند نه آنگونه که دیگران بگویند وباعث شوند! برای یک انسان قوی وموفق تحت تاثیردیگران قرار گرفتن تعریف شده نیست، زیرا آنها پیوسته ایده های نو برای رفتارکردن وزندگی کردن رابرمیگزینند وهرگز ازخاص بودن هراسی ندارند. دیگران افکار وباورهای خاص خودشان رادارند که نتیجه خاص خودشان ازان حاصل می شود، بنابراین تحمیل آنها بر شما وکنترل شما توسط آنها یعنی دریافت نتیجه هایی که آنها از روش زندگیشان میگیرند برای شما! درصورتیکه شما منحصربفر هستید وخواسته ها ونتایج خاص خودتان را دارید وبایدبه خواسته هاو علایق وسلیقه خود پای بند باشید،اگرچنین نکنید درطول زندگیتان افراد واتفاقات بی شماری سعی درکنترل شما خواهند داشت.شما آزاد  آفریده شده اید تا خواسته های الهی و زیبای خودتان را بدست آورید وزندگی پربار وزیبا و پرثروتی داشته باشید، هرگز اجازه ندهید در جایگاهی پایین ترازآن چیزی که میخواهید ولایق آن هستید قراربگیرید وسعی کنید با خود باوری همه وسوسه ها وسستی ها را حذف کنید. درون شما وقتی آرام بگیرید، آرامش واقعی در زندگیتان پدید خواهد امد، زیرا آنچه ازآن ها به شادی و غم یاد میشود درواقع همان احساسات درونیتان هستند که دنیای درونیتان را اشباع میکنند و اگر تغییر و کنترل درونیات خودتان را بدست بگیرید، مطمئنا بردنیای تان حکومت خواهید کرد واجازه نخواهید داد تا هیچ اتفاقی ایمان وباورهای محکم تان را تحت تاثیر قرار دهد.به برنامه ریزی هایتان وبه آرزوهایتان بعنوان ابزارهایی برای فراتر بردنتان ازمحدودیت ونداری وتنهایی بنگردید وبااعتقاد آنها را دنبال کنید وهرگز اجازه ندهید افکار وعمولی وبا انرژی های معمولی زندگیتان را اشباع کند، زیرا هرگونه بیندیشید واحساس وتصور داشته باشید زندگیتان به همان شکل میگذرد و پدید خواهد آمد.من امروزکاملا یقین دارم که خواسته های من وآرزوهایم حقوق طبیعی والهی من هستند وبا عشق وامیدواری انها را دنبال میکنم وبا انها زندگی میکنم وهرگز به ناامیدی ها اجازه نمی دهم احساس قدرت و خلاقیت را درمن بکاهند.


    معیارهای سنجشی خود را ازسمت مادیات به مغزودرون مایه انسان ها تغییربدهید


    اگرمعیارسنجش شمابرای ارزشیابی وتلقی کردن دیگران، شخصیت، درونیات وهویت باطنی ونیز نحوه تفکرات و طرزتلقی آن اززندگی وارتباطات اجتماعی و نوع جهان بینی او باشد، قطعا نیروهای باطنی والهی رادرخود بیدار وبه سمت روشنایی ها درحرکتید وبرعکس زمانیکه معیارهای ارزشی شما مادیات باشد و به درونیات وشخصیت ومنش کمتراهمیت بدهید مطمئنا خودتان نیز درزندگیتان کمتر دنبال تعالی و شادی حقیقی هستید،بنابراین مدام دنبال مطرح شدن با میزان پول، محل زندگی، اسم و رسم، مدل ماشین، ثروت خانوادگی و ازاین جمله هستید که هیچ کدام دلیل فطرت پاک داشتن یک انسان یا منصف و دانابودن او یا عادل بودن او و همچین صادق بودن او نیست، زیرا همه ثروت ها و پول ها و مقام ومنصب ها هیچ کدام به تنهایی مایه آرامش و خوشبختی و خیریت ودلیل بقای عشق و امنیت درزندگی نیست.انسانهای بی شماری هستند که اموال وسرمایه بانکی هنگفتی دارند، اما بیمارند، اما افسرده اند ، اما اخلاق خوبی ندارند! پس خوشبختی رضایت خاطرو آرامش درونی خود ماست وملاک داشتن آن تصاحب اشیاء و وسایل بیشتر یا اخذ مدارک و برچسب های مادی نیست ! صرفا داشتن پول دلیل خوشبختی نیست ! شما زمانی خوشبخت هستید که بتوانید عشق بورزید و لایق دوست داشتن باشید، زمانی سعادتمند هستید که درکنارزندگی شخصی خود برای سایرمردم دراجتماع نیزمفید واقع شوید، زمانی آرام و خوشبختید که ارزش ها و اخلاقیات در صدر جایگاه ارزشیابی شما برای خودتان یادیگران باشد.اینگونه خدا را که ملموس نیست اماحقیقت محذ است رانیز بهتردرک میکنید وبه وجود نیرویی مافوق بشر که وجود دارد ولی مانند اشیاء ملموس و ظاهری نیست را نیزدرک خواهید کرد وهمه این جریان هابه آرامش و پاکی و امنیت و اخلاق ختم خواهد شد و زندگی بیهوده و محدود سپری نخواهد شد. پس میتوان گفت آنهایی که زندگی شان برپایه معنویات وارزش واخلاق وبرابری و درستی پیش میرود و خودشان را موجودی الهی می دانندکه با افکارو احساس و واکنش خود سهم مهمی درپیدایش زندگی روزمره شان ودرنهایت درسرنوشت کل جهان دارند، نسبت به آنهایی که خود رامحدود وتمام شدنی و ناتوان درکنترل زندگی وسرنوشت خود میدانند، نه تنها خوشبختی واقعی را احساس می کنند بلکه برای دیگران نیز الهام بخش هستند. پول وثروت و جایگاه زمانی ارزش دارند که درکنارآنها و درپس زمینه آنها اخلاق و انسانیت حاکم باشد وگرنه خیلی ها هستند که حساب بانکی عظیمی دارند امادردلشان ذره ای محبت، عدالت،آرامش، وفاداری و دیدگاه های متعالی یافت نمی شود و ازنظرشان انسان وهرچه هست وپیش می آید ازبین رفتنی وقابل تحقیرشدن و زیرپاگذارده شدن هستند! پس انها انسان هارا بامیزان پولشان و برند کفش و لباس هایشان ونیز محل زندگی آنها مسنجند! زیرا ازنظراین دسته، انسانها با دارایی های ملموس شان تعریف میشوند. جالب است که بدانید همه ثروتی که مادیگرایان برای آن میجنگند، آمده است تادرخدمت من وشماباشد نه معیاری برای سنجشمان ! بادیدگاه مادی ومحدود تنها میتوان به اشیاء وملموسات وابسته شد و قلبها و دل ها هرگز آرام نمیگیرند زیرا آنچه قلب راآرام میکند، راستی ودرستی واخلاق وانسانیت است و پول ها ومادیات تنها ابزاری برای خدمت به ما انسان هاهستند نه همه چیزما.

     


    شما ویژگی های ظاهری ومادی خود نیستید


    برای من خیلی جالب و مهم بود که ما انسان ها موجودی شگفت انگیز و پررمز وراز هستیم  و برای همین بدنبال قدرت های درونی و تاثیر تفکرو باورها در زندگی، مدت ها تحقیق و مطالعه کردم و امروز درک محکم من این است که من انسانی نامحدود و دارای روحی الهی هستم که هیچ چیز جزء افکار وعقاید خودم نمی تواند مرا محدود کند.معتقدم که هیچ قدرتی آزادی الهی و اختیار مرا برای زندگی کردن به شیوه دلخواهم (زیبا وآرام ورضایت بخش وپرنعمت) را نمیتواند سلب کند مگراینکه خودم چنین اجازه ای به او بدهم. درک این مساله که ما نه جسم ونه اسم ونه فامیلی و نه محل زندگی خود هستیم،بلکه روحی الهی و پرقدرت هستیم که باافکار وباورهایمان دنیای خود رامی سازیم، نیرویی عظیم در درونم بوجود آورد، نیرویی الهی و پاک که وقتی با آن سایر مسایل را می سنجم می بینم که خالق هستی چقدر ما انسان هارا قدرتمند و دارای اختیار وتاثیر برهستی آفریده وچقدر دراشتباهند آنانی که ویژگی ها وقدرت های اصلی شان که همان باورها وتفکراتشان است رانادیده می گیرند وبه چیزهایی که خودشان تمام شدنی اند به چشم حقیقت می نگرند. اینکه گمان کنید شما جسم تان یا میزان داریی تان هستید یا ارزش شما براساس محل تولدتان و اسم ورسم خانوادگی تان رقم میخورد، سخت دراشتباه هستید! شما تنها درونیاتتان هستید و عقاید وباروهایتان وشناختی که ازخویش دارید.مثال: اگرازشما اسم و فامیلی و تاریخ تولد وثروت پدری تان را بگیرند، آیا شما تمام می شوید؟ اگرنه پس بعد از کسرکردن مادیات ازهویت تان چه چیزی باقی می ماند؟ درست است آنچه باقی می ماند: روح واندیشه وشخصیت شماست! واین سه مورد حقیقت وهویت واقعی شماست.هیچ انسانی بدون اندیشه اش قدرتی برای زیستن ندارد و نه اسم ظاهری او ونه تاریخ تولدش، هیج کدام بیانگر هویت واقعی اونیست! زیرا هویت آن چیزی است که هیچ گاه ازبین نمیرود! حتی بامرگ! بسیارند افرادی که سال ها پیش ازدنیا رفته اند اما احترام وجایگاهی که اکنون دارند ازخیلی ازافرادبه ظاهر زنده بیشتر و مقبول ترو قابل احترام تروالهام بخش تراست ! ارزش یک انسان به چیزهایی است که ازاو بیرون می ترواد مثل سخنان او، اندیشه او، کمک های او. وگرنه کسانیکه اندیشه صحیح و نگاه وجهان بینی صحیحی ندارند، هرچقدرهم تلاش کنند نمی توانند درقلب ها جایی داشته باشند! زیراانسان ها بدنبال فطرت پاک وسرشت پاک وآرامش وانسانیت وعشق هستند.

     


    شما حق ندارید آنچه شایسته آن هستید رانداشته باشید !


      زندگی کردن شکل های گوناگونی دارد.شماباروشی که زندگی میکنید یا احساس خوبی دارید یا اینکه احساس محدودیت وسرخوردگی می کنید.وظیفه شما این است که آن شرایط کاری،رابطه ای ، اجتماعی حقوقی وجسمی مورد نیاز وموردعلاقه تان راخلق کنید! مهم نیست تا بحال چگونه وبا چه شرایط روحی وجسمی زندگی میکردید، آنچه اهمیت دارد این است که اکنون ودرآینده قراراست چگونه زندگی کنید! مهم این است که اکنون نسبت بخودتان وجایگاه کاری واجتماعی تان چه احساسی دارید! هیچ کسی غیرازخود انسان نمی تواند یاری کننده اوباشد.زیرا این خود ماهستیم که شرایطی رامیپذیریم یا خلق می کنیم یا اینکه آن راتغییرمی دهیم.درواقع تغییرات زمانی رخ می دهند که ذهن ماآنهارابعنوان حقیقت بپذیرد واین یعنی اینکه انسان درصدر همه قدرت های موجود درهستی خود است وبا درک اینکه چگونه میتوان ازقدرت خود درزندگی برای دستیابی به خواسته هابهره برد مساله جالب ومهمی است که نمی توان ازآن چشم پوشی کرد. شما حق ندارید بیمارباشید، حق ندارید فقیرباشید، حق ندارید درآمدتان کمترازحدنیازو علاقتان باشد، حق نداریداززندگی به شکلی که تحمل آن سخت است رنج ببرید! زیرا شما ارشد مخلوقات هستید وبا تغییردرباورها وافکارورفتارهایتان می توانید دنیای خودراخلق یاآن راتغییردهید.اگر شرایط زندگی کسی چه خوب یا چه بد ادامه پیدا کند وگسترش یابد تنها باعث وبانی آن خود فرد است که بارفتارها وانتخاب ها واحساسات وباورهای خود، آن را میسازد وادامه یافتن آن را تضمین میکند.اگرکسی درگروه ودرجمع دوستان شما راجدی نمیگیرد، اگرهمسرتان رفتاری که دوست دارید راباشما انجام نمیدهد اگر...مقصر دیگران نیستند! مقصرخود انسان است که درعملکرد برای تحقق آنچه حق وحقوق اجتماعی وانسانی واحساسی اوست کم کاری یا اشتباه کرده است.شما وقتی دربرابر دیگران احترام رانشان می دهید وازصمیم قلب به آن معتقدید ورفتارتان به گونه ای ست که طرف مقابل شما هم به اینکه ازحق انسانی خودتان نمی گذرید بلکه به احترام وعشق علاقه دارید وآن رایک نیازمی دانید، پی میبرد، خواهید دید که او نیزباشما بااحترام وعشق رفتارخواهد کرد واین جاذبه است که همیشه پابرجاست.اگرسرشارازامید وعشق هستید آنچه دریافت میکنید وسرراهتان قرارمیگیرد تجربه هایی جسمی وروحی واجتماعی ای ازهمین نوع است و برعکس. انتظارنداشته باشید که بااحساساتی ضعیف و ناپایدار ، بتوانید آنچه  اززندگی سهم شماست را بدست بیاوردید! شمابه احساساتی ناب وپایدار نیازمندید تاکائنات آنچه شایسته شماست رادراختیارتان قراردهد. انسان وظیفه دارد به شکلی زندگی کند که درآن احساس خوبی داشته باشد، کاری راانجام دهد که به آن علاقه دارد، درجایی زندگی کند که برایش پراز احساس ناب و آرامش باشد، درآمدی داشته باشدکه مخارج اجتماعی اورا تامین و اورا درچرخه تجلی نعمت ها وثروت های الهی قراردهد! بله درست است نعمت ها وثروت وپول و درآمد تجلی عشق وزیبایی الهی هستند که توسط ماانسانها جذب یادفع می شوند.

    ماوظیفه داریم اززندگی لذت ببریم، سالم وسرحال باشیم وورزش کنیم ، وظیفه داریم بااطرافیان خود ساعات خوشی رادربهترین مکان هابگذرانیم ودرآرامش نسیم وصدای آب نفس بکشیم ، وظیفه داریم درکارخود موفق وپردرآمد باشیم وظیفه داریم سلامت باشیم واگربیماری ای داریم به شفای آن ورفع آن دست بزنیم وایمان داشته باشیم! کافی است قدرت و توانستن راباورکنیم، ایمان قوی وصریح جادو میکند وهرمانعی راازسرراه برمیداردواین حقیقت محذ است .کافیست قدرت خلق افکارو احساسات و باورهای خود رادرک کنیم و نیروی ذهن واندیشه خود راهدرندهیم وآنها را صرف معمولی ترین ها نکنیم.ما آمده ایم که زندگی کنیم آن هم به شکل زیبا والهی ، آمده ایم که برای سایرانسانهاپرازعشق وصمیمیت وکمک باشیم ، آمده ایم تادردنیایی پراز صلح وبدون جنگ زیست کنیم وموانع راازسرراه برداریم ، آمده ایم تاصلح وآشتی ودوستی رابرقرارکنیم، آمده ایم تاخانواده ای سالم وشاد وزیبا داشته باشیم. مابرای رنج کشیدن،فقر،تنهایی،جنگ ومریضی آفریده نشده ایم .مابه منشاء هستی به پروردگارعالم متصلیم ومیتوانیم بااتصال به او پرازآرامش وعشق باشیم.میتوانیم همه گذشته را کم کم به فراموشی سپرده وزندگی جدید خودر ابه شکلی که دوست داریم وشایسته جایگاه انسانی مان است راخلق کنیم.کافیست باورکنیم، کافیست اهداف وخواسته ای خودرادرک وشناخته وبرای هماهنگی باآنها اقدام کنیم ومعمولی ترین افکارواحساسات و اعمالی که به زندگی غیردلخواهمان منجرمیشد را تغییرداده وبه شکلی بیندیشیم واحساس کنیم و رفتارکنیم که دوست داریم زندگی با ماهمانگونه رفتارکند.اگرطالب عشق ودوستی هستیدباید به دیگران عشق و دوستی هدیه بدهید، اگرطالب درآمد بالا وتفریح بیشتروسلامتی بیشتروزیبایی وتناسب اندام هستید، باید وباید عقایدوباورهایتان رادرموردخودتان وزندگیتان وتوانتان برای تغییرزندگی تان تغییردهید وبه شیوه صحیح عمل و اندیشه واحساس وگمان وتصور پای بند بمانید.ایمان شمابرای دست یافتن به آنچه میخواهید نشان دهنده میزان شانس شما برای دستیابی به خواسته تان است ، زیرارابطه کاملا مستقیمی بین آنچه باوردارید وآنچه رخ می دهد وجود دارد.گاهی شما چیزی یاکسی رامی خواهید، اما آنچه باور دارید و تصورمی کنید متفاوت وگاهی برعکس خواسته تان است، بنابراین چیزی که مدام متجلی میشود کاملا باآنچه نیاز دارید متفاوت است! درحالیکه خواسته شمابرای تجلی به ایمان قوی وصریح تان نیازمند است ومطمئن باشید تازمانی که پرازشک وتردید هستید،دنیایتان همچون دریای مواج پرازاتفاقات مختلفی است غیرازآنچه می خواهید و نیازدارید، زیرا کائنات ازطرف شما قدرت وایمانی دریافت نمی کند تا آن رابه شما به شکل زندگی دلخواهتان انعکاس بدهد.

     


    جایگاه حقیقی انسان


    زندگی خلاصه می شود به تفکرات وانتخاب های هرروز ما برای برگزیدن یک شیوه و یک روش برای زیستن برخی به ساده ترین ها و پایین ترین ها وناقص ترین جایگاه های انسانی راضی میشوند، چون فکرمی کنند چاره ای جزء پذیرفتن و سرسپرده بودن ندارند.اماعده دیگری اولوهیت باطنی ودرونی وجایگاه حقیقی خود را درک کرده وبه مسیر متفاوت وزیباتری قدم می گذارند.آنچه حق وحقیقت انسان به شمار می رود این است که کسی نمی تواند آنچه حق شماست وبرای شماست رااز شما سلب کند و اگر شما تن به پذیرفتن تصمیم کسی که حقوق شمارا نادیده میگیرد بدهید درواقع دردنیایی تاریک قدم میگذارید زیرابه حقوق انسانی خودتان واقف وپای بند نیستید وچنین مسیری، به معمولی ترین احساسات ودریافتی ها ومعمولی ترین جایگاههای اجتماعی منجرمیشود.هیچ کسی نمی تواند بجای شما بیندیشد و درواقع حتی زمانیکه همفکری کسی را می پذیرید، بازهم دارید بوسیله اندیشه واراده شخصی خودتان آن مساله راپردازش ومورد قبول قرارمیدهید. پس هویت یک انسان خیلی پیچیده تر وعظیم ترازچیزی است که درظاهر به چشم می آید، به قول دکتر وین دایر: وجود انسان مانند کوه عظیمی ازیخ می ماند که تنها بخش اندکی ازآن ازآب بیرون است و درواقع حجم و واقعیت اصلی آن درزیرآب و در بطن آن چیزی که ملموس است قراردارد. یعنی شما زمانیکه توده ای ازیخ را مشاهده می کنیددرواقع بخش ناچیزی ازآن را می بینید ودرحقیقت آن بخش پایه ای واصلی ای که کوه یخ را سرپا نگه داشته و به بلندا رسانیده رانمی بینید! ولی این دلیل نبودن و وجود نداشتن آن نیست. اینکه انسانی بیندیشد که همه زندگی او خلاصه میشود به آنچه تاکنون گذشته وسپری شده ومقدار ومیزان ها رابراساس آنچه تاکنون تجربه کرده بنا کند، مطمئن باشید باقی زندگی را نیزبه همان شکل وباهمان جایگاه خواهد گذراند! زیرا درعقیده او ودر درونیات او معمولی ترین ها ریشه دوانیده اند، این شکل تفکر و سنجش حاصلی جزء برخورداربودن ازتجارب وزندگی وثروت وجایگاه اجتماعی به شکل وبه اندازه گذشته در برندارد و حالت بدی که ممکن است دراین باره وجود داشته باشد این است که گاهی گذشته ما مملو است ازتجارب تلخ ،مملو است ازنادیده انگاشته شدن های مستمر، مملو است ازمعمولی ترین حقوق ودستمزدها،مملو است ازتنها بودن ها ، مملو است ازاعتمادبه نفس نداشتن ها،مملو است از تحقیرشدن ها و... که تکراردوباره آنها  نتیجه ای جزء سرخوردگی مزمن و زجرآور ندارد.مطمئنا هیچ انسانی دوست ندارد چنین زندگی کند وبرای تغییر چنین شیوه زندگی راهی جزء تغییر عقاید وتغییررفتارها نیست.میتوان باتغییرشیوه اندیشیدن و تغییردر باورها وتصحیح گمان های روزمره ، همه آنچه را قراراست داشته باشیم و قراراست رخ بدهد ر اتغییردهیم. انسان موجودی قدرتمند و دارای روحی بزرگ و خارق العاده است، هرچه قدر از شناخت حقیقی خودمان دور باشیم، از آرامش و رضایت خاطر کمتری در زندگی بهره مند خواهیم بود.


    هستی ، انرژی احساسات وافکار ما را به ما منعکس میکند


    همه آنچه ازصبح تاشب تجربه می کنیم حاصل اندیشه وعقاید و رفتارهای خودمان است ! هستی ازانرژی مرموز وبی نهایتی تشکیل شده که همه آنچه می اندیشیم واحساس می کنیم را مانند مغناطیس به خود ما بازمی گرداند و درواقع ما شاهد یک پژواک قدرتمند وهمیشگی درزندگی هستیم وهیچ راه گریزی ازآن نیست.اما چیزی که میخواهم به شما بگویم این است : اگراین پژواک وجود داردکه همه تفکرات و احساست و رفتارهای مارا به شکل تجارب جسمی وروحی واجتماعی به ما بازتاب می دهد، پس اگر افکار و درونیات و رفتارهای اجتماعی ما زیبا،کاربردی، حساب شده ومملو ازعشق وانگیزه باشند، چه بازتابی رادرپی آنها دریافت خواهیم کرد؟ جایگاه اجتماعی مان ، برخورد دیگران باما،دریافتی های ماازجامعه و... چه خواهد بود؟ شگفت انگیز است نه؟؟ به نظر من خیلی زیباست که ماانسان ها هرچه هستیم وهرچه داریم همانی ست که خود باعث آن هستیم. اگر شما قهرمان زندگی همسرتان نیستید، اگر فرزند دوست داشتنی و مورد توجه پدرو مادرتان نیستید ، اگر روابط ناموفق را پشت سرگذاشته اید یادرآن غوطه ور هستید، تنها یک پاسخ محکم برای شما وجود دارد وآن این است که شما هرآنچه را لایقش هستید رابدست می آورید ! شاید عده ای این فکر به ذهنشان برسد که مگر من نمی خواهم که خوشبخت باشم یادیگران دوستم بدارند یا مگرمن پول وثروت را نمی خواهم وبرای آن تلاش نمی کنم؟ پس چرا آنها راندارم؟ چرا همیشه نتیجه برعکس می شود؟ پاسخ ما به ما این است که :  آنچه مدام به آن می اندیشید  ولی هرروز زندگی معمولی و پرازاتفافات ناامیدکننده را و خیلی ازکمبود ها ونداشتن ها را وگله وشکایت ها رادرذهن مجسم می کنید واحساس آنها را دارید، مطمئنا نمی توانید یک تاجر موفق وپردرامد باشید یایک فردجذاب برای  همسرتان ! زیرا شما ازمعمولی ترین احساسات وانرژی ها سرشارهستید ومدام درحال ساتع کردن آنها به محیط وافراد اطراف خود هستید و کائنات تنها وظیفه ای که دارد این است که به آنچه باقلب و روح خود به آن اذعان می کنید واکنشی مانند آینه نشان دهد وهمه آنچه را قلبا باور دارید واحساس میکنید را به شما بازمی گرداند وتا زمانی که چرخه اندیشیدن وانجام دادن واحساس کردن شما به همین شکل است مطمئن باشید زندگیتان وروابطتان وکارتان ذره ای تغییرو پیشرفت نخواهد کرد، زیرا بین آنچه که می خواهید وآنچه باور دارید بسیارفرق وفاصله وجود دارد ورمز شکست وپیروزی ما انسانها درتغییرات درزندگی وکسب وکار و روابط اجتماعی مان است.آنچه ازشما به شکل احساس ، تصورات روزمره و رفتارهای اجتماعی دربین دوستان و همکاران و... ساتع می شود، به ناچاروطبق قوانین ابدی وازلی طبیعت به شما به شکل سلامتی یا بیماری جسمی یاروحی ، تجارب کاری و رفتارها وواکنش های رفتاری واجتماعی برمی گردد! امکان ندارد شما فرد خود خواه وعبوسی باشید و لی درکنارشما همسر وخانواده ای عاشق و مشتاق برای ارتباط با شما وجود داشته باشد! یا اینکه امکان ندارد وقتی برای کارتان وانجام امورات شغلی تان انگیزه وعلاقه ای ندارید دربرابر بعنوان کارمند نمونه معرفی وپاداش بگیرید!  باید بپذیرید که همیشه عکس العمل در برابرعمل وجود دارد وهرگز نمی توان آنچه حق شما نیست رابزور سلب کنید زیرا برای به جریان افتادن زندگی واموراتتان به شکلی که می خواهید وآرزو داردید باید درونیات و رفتارهایتان را نیز متناسب با آنها تغییر دهید. درواقع تا سوخت نباشد آتشی برپا نمی شود، تا تلاش درکارنباشد نتیجه دلخوا حاصل نمی شود، تاعشق ساتع نشود عشقی جذب نمی شود،یا بطور مثال تادیگران رادوست نداشته باشید نمی توانید رابطه های اجتماعی محترمانه وموفقی داشته باشید، زیرا دیگران نیز همه آنچه رابه آنها میدهید(عشق یا نفرت) همان رابا رفتارهایشان به شما بازتاب می دهند واین قانون گیز ناپذیر هستی است که ازآن بعنوان قانون جاذبه یادمی شود!

     


     جایگاه نیازهای روانی وروحی نسبت به سایرنیازها


    شما موجودی متفکر ودارای روح هستید که ازانرژی افکار و احساسات ونیز انرژی حاصل ازتغدیه وخوراک برای بودن وزندگی کردن برخوردار هستید.شما اگریک هفته نخورید و نیاشامید، روبه سستی وضعف میروید و احساس گرسنگی وتشنگی را تاحدی می توانید تحمل کنید، اما اگرهمین الان به شما بگویند که خواسته اصلی تان در زندگی به شکست انجام میده ویا کسی راکه دوست دارید را ازدست داده اید یاهراتفاقی که مربوط به احساس شماو تصورات شماست بیفتد، فورا تمام انرژی وانگیزه و قوت خود رابرای زندگی ازدست خواهید داد وتازمانیکه طرزفکرواحساس خود راتغییرندهید این شرایط اسفناک ادامه خوهد داشت! ونشان می دهد که روح واندیشه چقدر درچرخه زندگی یک انسان مورد اهمیت جدی و حیاتی قراردارد.مثلا انسان ها سال های سال تلاش می کنند، درس می خوانند ، شب نخوابی می کشند وارد دانشگاه می شوند و... تابه فلان جایگاه اجتماعی یاکاری برسند یا مثلا به جایگاهی برسند که رابطه خاصی رامثلا برای ازدواج بدست آورند ،همه اینها نشان دهنده این است که نیازهای روحی وفکری وتصورات بشر درجایگاه مهم ترین نیازهای او قراردارند وبرآورده نشدن آنها ویا عدم رسیدگی به آنها به قیمت گزاف وسنگینی برای آنها تمام میشود به شکلی که اگر دیده باشید که مثلا فردی بعد ازازدست دادن رابطه با فردمورد علاقه خودش دچارنارحتی اعصاب شده است یا مثلا باازدست دادن جایگاه خاصی به ضعف وسستی وبیماری روی نهاده است ! اگردقت کنید می بینید که مثلا یک فرد برای رسیدن به مهمانی ای دوست داشتنی غذای خودرا سریع میل میکند حتی نصف آن رانمیخورد ویا به تکه نانی اکتفا میکند تا فقط به سرقرارخود برسد، درحالیکه خوراک و نوشیدن جزء نیازهای حیاتی یک انسان محسوب میشود، اما می بینید که فرد برای رسیدن به یک احساس ناب حاصل ازملاقات با دوستان یاهمسر خود یا کسب یک تصورخوب ازخود وزندگی وموقعیت خود ، باعجله سایرکارهای خود راپشت سرمیگذراند ،بدون اینکه بفهمد چه چیزی میخورد یامی نوشد یادیگران درآن لحظه چه می گویند یاحتی مزه غذا خوب است یابد! پس نیازهای روحی وفکری یک فرد در زندگی جایگاه مهم تروبالاتر وتعیین کننده تری دارد.با درک پیدا کردن درمورد تکنولوژی فکر برای رسیدگی به عقاید واحساسات و کنش های مناسب ، مطمئنا مسیر زندگی مان درجایگاه شخصی و اجتماعی مان تغییرمی کند و با پای بندی به افکار وواکنش های احساسی صحیح وتصورات شایسته می توانیم دنیای مورد علاقه خودرابسازیم وبا آنچه به آنها علاقه داریم زندگی کنیم نه صرفا آنچه دیگران برای ما به میراث گذاشته اند یا آنچه سایرین برای ما به هرنیتی دیکته میکنند. شما قبول داشته باشید یا نداشته باشید، زندگیتان ، سلامتی تان ، جایگاه اجتماعی تان ومیزان ثروت ودرآمدتان، همگی انعکاس مستقیم ودقیق باورها وعقاید خودتان هستند که به شکل تجارب ملموس ومادی به زندگیتان راه پیدا کرده اند وتنها راه تغییر وپیشرفت ، تغییردر دیدگاهتان نسبت به خودتان و جایگاهتان و توانمندی هایتان است، زمانیکه درونتان راتغییر دادید، دنیایتان به دنبال آن تغییر خواهد کرد.همه آزادی وقدرت وثروت را خودتان برای خودتان ممکن یا غیرممکن می کنید. شما موجودی الهی باقدرت خلق وجذب وتغییر در زندگی هستید، خودتان را دریابید قبل ازآنکه دیگران به سلیقه خودشان و باعقاید متفاوت شان، کنترل شما را بدست بگیرند !

     

     

    مطالب مرتبط :

    شناخت رازهای درونی آقایان برای ایجاد روابطی موفق و پایدار با آنها - نویسنده : سجادجهانگیری

    به خود واقعی تان تبدیل شوید - نویسنده : سجادجهانگیری

    اصول گرایی و تکیه برمبناها واستاندارد ها درفعالیت های هنری - نویسنده : سجادجهانگیری

    سفر به قلمرو هیولایی به نام Maya - نویسنده : سجادجهانگیری

                                                

                                                           

    {jcomments on}

    Stream item published successfully. Item will now be visible on your stream.
  • Post is under moderation

    به خود واقعی تان تبدیل شوید - نویسنده : سجادجهانگیری

    در کتاب و مقاله در تاریخ 21st دسامبر, 2014 پست گذاشت.

    بسیارند افرادی که در زندگی شبیه خودشان نیستند و تنها توده ای ازآنچه دیگران میخواهند و تمایل و انتظار دارند هستند. آنها هیچگاه برای خودشان وقت ندارند! آنها همه چیز را زود انجام میدهند تا لحظه ای که قرار است درخدمت دیگران باشند  را ازدست ندهند.آنها فرصتی برای یک پیاده روی درتنهایی خود ندارند زیرا گمان میکنند همان که قرار است قضاوتشان  کند این مساله را نپسندد.آنها به گمان خودشان دارند مسیر درستی را میروند وفکر میکنند تنها شکل زندگی همین است،  البته حق هم دارند چون مدام ازدیگران تاییدیه خود را میگیرند و خیالشان راحت میشود که دارند درست زندگی میکنند وبیخبرند  که تنها کسی که نیاز است آنها را تایید کند خودشان هستند نه دیگری ! من عقیده دارم هرکس با توانایی های خاصی متولدمیشود، توانایی معلم ریاضی بودن وتدریس با توانایی نقاش بودن متفاوت است، توانایی ساخت واجرای موسیقی با توانایی کارمند یک اداره بودن متفاوت است.آدم هایی  که این نقش ها را اجرامیکنند اگر سرجای خودشان باتوجه به توانایی های احساسی وذهنی ای که دارند نباشند درنتیجه وضع جامعه را خودتان تصورکنید!!!! برخی عادت دارند درگروه دیگران باشند....شبیه دیگران حرف بزنند....و تکه کلامهای دیگران تا مغزاستخوانشان نفوذ میکند...آنچه در قلب آنها حک میشود چیزی ست که دیگران قبول دارند نه آنچه خود می اندیشند! سرنوشت این افراد به دست خودشان است اما هیچوقت به آن پی نمیبرند...مثال واضح آن رفتارهای خیلی از آدم ها دراجتماع  است. موضع گیری های فرهنگی وسیاسی به پیروی از یک عده دیگر بدون اینکه خودشان اندیشه ای داشته باشند یاکمی  بیندیشند،این یعنی خودباختگی. افرادی که شبیه خودشان نیستند تنها نقشی که ایفا میکنند این است که متجلی  کننده اهداف وعقاید دیگران باشند.


    وقتی برای دیگران زندگی میکنیم همه چیزمان فرق میکند ،حتی قرارهایمان به میل وخواسته دیگران است.کاری که میکنیم را طوری انجام میدهیم تادیگران راضی باشند،دررشته ای تحصیل میکنیم که دیگران برای ماانتخابش کرده اند ویا اینکه رضایت خاطر دیگران رادرپیش دارد ! پس خودمان چه؟؟ خودمان چه میشویم؟ احساسات خودمان، سلیقه خودمان و.... ؟ نکته انحرافی این نوع  زندگی کردن ها این است که باتایید دیگران بیشتر وبیشترازخودمان دور میشویم...خب پرواضح است که وقتی من وشما برای دیگران  وبه میل دیگران زندگی کنیم ونتایج کارمان طوری باشد که منافاتی باسلیقه دیگران نداشته باشد ویا طوری بپوشیم وحرف بزنیم و... که دیگران راضی باشند حتماسرتاییدرابرای مان تکان خواهند داد! ولی این تاییدات اصلا دلیل درست وبجا بودن ما و یا صحیح بودن مسیر شخصی مانیست.همیشه تایید شدن ازسمت دیگری به معنای موفقیت نیست ! بلکه خیلی وقت ها معنای در سیطره دیگران بودن رامیدهد.بسیاری رادیده ام که حتی زندگی شخصی شان بوی اجباروتحمیل میدهد! حتی گاهی عشق وعلاقه تحمیلی دیگی رانسبت  بخود بجان میخرند وازاحساس وانتخاب شخصی خود دورهستند واین تقصیردیگران نیست ونمیتوان دیگران را باعث این محدودیات دانست ! زیرا آن کسی که این محدویات راپذیرفته ومدام به اجرا میگذارد خود ماهستیم.تازمانیکه مابرای خود واحساس وعلاقه خود ارزش قایل باشیم دیگران راهی جزء ستایش مانمیبینند زیرا دارند کسی را مشاهده میکنند که بااعتمادبه نفس کامل میگوید من "این" هستم ! همیشه در طول تاریخ آدم هایی که خودشان بوده اند نسبت به آنهایی که درسیطره دیگران بوده اندزندگی بهتروراحت تر وآرامش بیشتری داشته اند و دارند و افرادی که نوع و مزه زندگیشان ساخته وپرداخته اذهان دیگران است در درجه های پایین تری ازلحاظ قدرت وآرامش زیست میکنند.


    هیچ گاه مهره دیگران بودن لذت بخش نیست ! زیرا به ازای اطاعت فرامین دیگران مجبوریم ازاحساسات وعلایق و عقاید وآزادی ها ونفس کشیدن های به وقت ولازم خودبگذریم ! البته خیلی وقت ها درعشق ودرزندگی خانوادگی ازحقوق خود بخاطردیگران گذشتن خیلی هم زیبا ولازم هست ،امابحث دراینجا فراترازاین نوع ازخودگذشتگی های شیرین است.دراینجا درمودرکارهایی که درطی عمربه عنوان شغل برمیگزینیم صحبت میکنیم درموردرشته دانشگاهی که تخصص وحرفه مابرای کل عمرمان میشود ومجبوریم بوسیله آن ابرازوجود کنیم ویاکسب درامد داشته باشیم حرف میزنیم..درموردچگونه دیده شدن وچگونه بودن هایی که میتوانند حس آزادی شخصی واعتمادبه نفس را ازماسلب کنند حرف میزنیم.بحث اجباردرطی تاریخ ودرداستان ها وسرگذشت های متفاوتی رخ نمایی کرده ونتیجی جزء خشم تنفر و ... درپی نداشته است ! اما همان انسان ها اکنون کجاهستند؟ همان هایی که مدام به فرمان دیگران بودند وبه میل دیگران زیستند، همان هایی که درزندگی شان حتی یک انتخاب شخصی نداشتند...آیا انها بازفرصت برگشت به زندگی وجبران لحظه هایی که بخاطردیگران ازدست دادند را دارند؟؟ آیا میتوان اززیرتوده های خاک بیرون امد ودوباره ازنوع به میل خود وباعلایق شخصی خود زیست؟؟ اگرنه پس باید چه کنیم؟؟ آیالاز نیست مسیرزندگی مان رابه سمت جاده آرامش وبه سمت تخصص وعلایق شخصی و...سوق دهیم؟؟ اصلا لازم نیست به این فکرکنید که دیگران راجع به شغلی که شمابرمیگزینید ویافردی که برای زندگی برمیگزینید یا رنگ لباسی که برای ظاهرشدن درکوچه وخیابان برمیگزینید چه نظر واحساسی دارند !! تنها چیزی که مهم است نظر واحساس خودشماست ! این شماهستید  که باید توده ای عظیم ازاعتمادبه نفس باشید اینگونه مطمئن باشید دیگران نیزدوستتان خواهندداشت وسعی میکنند مثل شما رفتار کنند وخودشان باشند! من دوست دارم درساعاتی خاص به پیاده روی و مطالعه بپردازم واگر این باب میل سلیقه و عقیده دیگران نباشد برای من اصلا اهمیتی ندارد ! چیزی که مهم هست آن احساس نابی است که من برای خودم ایجادمیکنم وعزت نفسی که بابت ارزشی  که برای خودم ولحظات شخصی ام میگذارم من را به فرمفیدتری وقوی تری برای درکناردیگران زندگی کردن بدل میکند.

    یک اشتباه بسیاربزرگ و خطرناک وجود دارد وآن این است که خیلی ها که به میل خود زندگی ورفتارنمیکنند می اندیشند که اگربرای خودشان زندگی کنند وانتخاب های شخصی شان رابرای زندگی شخصی ،انتخاب محل زندگی، انتخاب شریک زندگی، رشته دانشگاهی، رنگ لباس ، تخصص شخصی و... اعمال کنند ، درحق دیگری ظلم کرده اند ! این یگ دیدگاه کاملا اشتباه هست...زیرامازمانی برای جامعه ودیگران مضرهستیم که دارای انگیزه وشادابی وانرژی کافی نباشیم، مطمئنا وقتی مایک بیمار روحی وافسرده باشیم نه تنها برای جامعه واطرافیان سودی نداریم بلکه سبب میشویم که جریان ارامش وامنیت جامعه به سمت ناکجاآباد ها سوق پیدا کند. خب چرا؟؟ دلیلش این است که فردی که تمام ساله ای کودکی ونوجوانی وجوانی خودرا درمحدودیت سپری کرده باشد به ناچار وقتی وارد اجتماع میشود سعی دارد نیازهایی که راکه هرگز برآورده نشده اند رابراورده سازد ونیازها وعطش درونی خودراتامین کند واحتمال اینکه ازراه های فرعی واشتباه برای کسب لذت وشادی وعزت نفس و... اقدام کند بسیاربسیاربالاست. آدمی زاد ذاتا نیازبه عزت نفس وشادی وآرامش واحساس افتخار دارد و زمانیکه شکل زندگی کردن او طوری باشد که نیازهای درونی و ذاتی او برآورده نشود...پس ازمدتی سعی میکند بااجبار آنهاراتامین کند،حالا یاباخشونت،یاباکج رفتاری یا باناخنک زندن به موقعیت ها ودارایی های دیگری یا اینکه به شدت جامعه ودیگران رامقصرمیداند ودر پی انتقام با رفتارها و کنش های خودش هست.پس اینکه باانتخاب هایی که بادرونیات وسلایق واحساسات ما مطابقت داشته باشند زندگی کنیم ، مارا نه تنها تامین شده بارمی آورد،بلکه حتی مانع رشد یک سلسله حس تنفر وتصورات منفی ازکسانیکه که سعی کرده ایم به میل آنهارفتار وانتخاب کنیم میشود. برخی فکرمیکنند که به میل خود زندگی کردن به معنای هرزه گی است یا مثلا اجتماعی نبودن و دورشدن ازدیگران است...به هیچ وجه این تصورات صحیح نیست.تصورکنید که شما باهردین ومذهبی که هستید اکنون درحال انجام کاری هستید که به آن علاقه دارید....سپس درحین برگشتن به منزل تصورشخص مورد علاقه تان(شخصی بارفتارها وعقاید نزدیک به شما و ترجیحا ازلحاظ ظاهری وشخصیتی مورد علاقه شماست) که منتظرشماست برایتان بوجود می آید، سپس به این بیندیشید که وقت هایی  رابطورشخصی برای خود وخانواده خود جهت تفریح وپیاده روی و باهم بودن درنظرمیگیرید ودرنهایت روزمره تان خالی ازاجبار وتحمیل است. ساعات کاری تان به شمافشارنمی آورد وبرای ساعتی برای خودتان بودن لازم نیست ازدیگران اجازه بگیرید.اینگونه بازدهی شما به شدت بالا میرود وبرای دراجتماع بودن وهمکاردیگران بودن هم بسیارمناسب هستید. انسان های سرخورده و به شدت تحت اختیاردیگران، انسانهایی  که برای خلوت کردن ورسیدگی به خود نیازبه اجازه دیگران دارند نمیتوانند ازحس خوشبختی و عزت نفس کفی برخوردارباشند(البته همانطور که قبل هم ذکرکردم درمواردی مثل معاشقه وهمسرداری ازحقوق خود گذشتن وبه دیگری پرداختن نه تنها سخت واشتباه نیست بلکه لذتبخش  هم هست، این توضیح را میدهم چون احتمال داردبرخی به این فکربیفتند که اگرقراراست خودمان باشیم پس باید ازحقوق همسرومعشوقه مان  هم بگذریم اما نظرشخصی من این است که اگریک رابطه عاشقانه وموفق وجودداشته باشد هراسارتی درآن لذت بخش است زیرا دربرابرش عشق ودرکنارمعشوق بودن که خود هدف ولذتی قابل توجه است رابدست می اوریم).... وقطعا تعریف من ازنیازها وانتخاب های شخصی نیاز های انسانی و زیباستف مثلا شما نیازبه دزدی یا ناخنک زدن به اموال دیگران یا معاشقه بامعشوق دیگران و...راندارید!!! شما به خواسته هایی سالم وزیبا که مربوط به خود شماست وباید وباید محقق شوند آن هم ازراه صحیح مثل انتخاب رشته مورد علاقه ، انتخاب لباس ها ورنگ های مورد علاقه ، انتخاب دوستان موردعلاقه ، وهمچنین اشتغال به کارموردعلاقه وزندگی در مکان مورد علاقه و داشتن وقت آزاد برای رسیدگی به خود واحساسات خود و.... ودربرابر اینها نه گفتن به هرآنچه با سعادت وحس خوشبختی و راحتی شما منافات دارد، نیازدارید.


    یک حقیقت که ممکن است تابحال به آن واقف نبوده باشید این است که : شما هرگز مجبور نیستید! این عقیده ای است که خود من شخصا و همیشه داشته ودارم.من هیچ وقت مجبور نیستم کسی باشم که دیگران میخواهند، مجبور نیستم لباس ومدلی رابپوشم که  دیگران دوست دارند ، مجبور نیستم طوری حرف بزنم وطوری رفتارکنم ودوستانی داشته باشم که راضی کننده اطرافیان من باشد (این درحالی است که من معتقدم هرانتخاب شخصی ای هم که دارم حتما باید نتیجه خوب وسالم وآرامش بخشی برای من داشته باشد نه  اینکه مثلا من داشتن یک دوست بزهکار را در زمره حقوق خود بدانم یا مثلا آسیب رساندن به دیگران را ازطریق انجام رفتاری خاصذجزء حقوق وآزادی های خود بدانم !! نه اینگونه نیست که اگربه ما آزادی وحق انتخاب داده شده پس میتوانیم بدترین هارا هم انتخاب یا انجام دهیم بلکه هرانتخابی که به ارامش،امنیت،پاکی ونظم منجرنشود هم برای خودمان و هم درنهایت برای جامعه مضراست ) ، ما مجبورنیستیم باکسی در رابطه باشم که دوست ما دوست دارد با او دررابطه باشد...زیرا ما آزادیم با دوستانی  باشیم که رویه رفتاری و اخلاقی آنها را دوست داریم وبه ما شبیه ترند.من مجبور نیستم مد و رنگ و مدل مو و نوع لباسی راکه در شبکه های اجتماعی مطرح میشود را دوست داشته باشم وانتخاب کنم !  ...بلکه چیزی را میپوشم و مدلی را برای خود برمیگزینم که با تمام وجودم به من حس خوبی بدهد ومطمئن باشید وقتی خودتان را دوست داشته باشید دیگران نیزشمارادوست خواهند داشت (این نکته قابل توجه آنهایی است که گمان میکنند هرچقدر شبیه خودشان باشند از تایید شدن توسط دیگران دور میشوند) . من مجبور نیستم باکسی زندگی کنم که برای من برگزیده شده باشد (ازسمت دیگران)...من و ما به کسی که شبیه انچه میخواهیم نیازداریم... نه صرفا یک شخصیت که درآمد داشته باشد وصبح به صبح به هم سلام کنیم وشب به شب گزارش کار و روابطی که در پیش داشتیم را برای هم بازگو کنیم.


    زندگی یعنی زنده بودن وهرگز معنی ربات گونه زندگی کردن و دراختیار کسی یاکسانی بودن و اینکه اجازه ورود وخروجت را دیگران صادر کنند  هرگز در مخیله من نمیگنجد ( این کلمه "من " که درنوشته هایم بکارمیبرم جهت همزادپنداری شما خواننده عزیز است نه هرگونه خودستایی  یا شرح جزییات زندگی خود !) ، من هرگزمجبور نیستم با کسی دررابطه باشم که تابحال فکر میکرده ام دراختیار او هستم ! زیرا من بعنوان  یک انسان آزاد هستم تا در رابطه ای زیبا،شاد ، پاک والهی ، آن هم باکسی باشم که انتخاب من باشد و با اواحساس خوبی داشته باشم (و صدالبته سلامت شخصیت وجایگاه اجتماعی او دراین نوع انتخاب مهم است)....بنظرم چنین اعمال سلیقه ای در روابط ودر گزینش معشوقه یا همسرصحیح ترین ونتیجه بخش ترین راه است. ما مجبور نیستیم در اختیار دیگران باشیم چون باید به احساس و علاقه و حیات خود توجه داشته باشیم، چون انسان هستیم وباید وباید رشدکنیم وحق مسلم ما این است که از زندگی الهی که پروردگار به ماعطا کرده است بهره مندباشیم ودر مسیر علایق واهداف زیبا ومتعالی خود حرکت کنیم.

    خب بیایید این مساله که " مجبورنیستیم "  را بیشتربازکنیم:

    - مجبورنیستیم چون اگرمجبور باشیم بازدهی کافی نخواهیم داشت ، مجبور نیستیم چون با داشتن یک رابطه تحمیلی احساس و مهربانی وانرژی ازماسرنخواهد زد وزندگی مریض وکندی خواهیم داشت، مجبورنیستیم چون اگر به کارمان علاقه نداشته باشیم فرصتی که برای زندگی به ماداده شده است را باسرخودگی و بدون انگیزه وانرژی ونشاط سپری خواهیم کرد وعدم سرزندگی و عدم بروز استعدادها وعلایقمان درطی حیات کاریمان دامن مجموعه کاری وخانواده واجتماع مان رامیگیرد، مجبور نیستیم چون اگر وظایف و تکلیف هایی که صرفا ساخته وپرداخته ذهن دیگران است را انجام دهیم و دراختیار دیگران باشیم یعنی اینکه ازهمه قدرت وحق انتخاب خود گزشته ایم وهرنادیده انگاشته شدن و ازخود دور شدنی به معنای دور شدن ازخود واقعی مان است وخود واقعی ما یعنی نشاط وشور وحرارت پس اگر درفرآیند های کاری وتکالیف اجباری قرار بگیریم یعنی ازتمام شور ونشاط و سرزندگی خالی بودن، مجبور نیستیم چون اگر مجبور باشیم بیشترازخود به دیگران اهمیت بدهیم یعنی به  علایق و سلایق خود برای پوشیدن ،خوردن،خوابیدن،رفتن و آمدن به میل دیگران بپردازیم واین یعنی سلب حق حیات !!! چرا؟؟؟ چون حیات یعنی رفتن ، آمدن، دوست داشتن،خوردن،کارکردن،به دیگران کمک کردن و.... اما به میل خود وبا استعدادها وتوانایی های خود نه به اجباردیگران  ودرمسیری که دیگران تعریف کنند، زیرا بین حق انتخاب نداشتن و مرگ هیچ فرقی نیست.مابرای شکوفاشدن استعدادها وشناخت باطنی بیشتروهماهنگی باخالق هستی خلق شده ایم یابرای ارضاء ثروتمندان و صاحبان کاروکارخانه هاو مشاغل ومکان ها ؟؟؟ ما مجبورنیستیم زیرا اگرمجبورباشیم عقایددیگران را عقیده خود قراردهیم یعنی اینکه فرصتی برای کاوش بین عقایدوبرگزیدن صحیح ترین وانسانی ترین آنها نداشته باشیم واین یعنی خفگی...یعنی یک عمر زندگی به شکلی که دیگران میخواند واجبارمیکنند!!


    مثلا  سنت یعنی اجبار.....بله هرسنتی بد نیست ! اما هرسنتی که دست وپاگیرباشد هرسنتی که اجباری باشد نه ازسرعلاقه هرسنتی که باعث تحمل رنج وسختی شود نه باعث ایجاد شادی و آرامش.. آن سنت ازبیخ و بن اشتباه است وهرکس ناخواسته خودرا مجبور به رعایت واجرای آن بداند انسان آزاد موفقی نیست!! درست است که شاید خیلی ها مفهوم آزادی را در اتخاذ تصمیم بدانند اما انسان هایی که شهامت داشته باشند صحیح زندگی کنند نه انگونه که دیگران دیکته میکنند، موفق هستند.چند درصد ازانسان های جامعه جسارت دارند که اززیربار اجبارها وتحمیلات مرسوم خود را بیرون بکشند؟ آیا واقعا اجباری وجود دارد؟ یااینکه مافکرمیکنیم ملزم هستیم به روش خاصی رفتاروزندگی کنیم؟ مامجبور نیستیم زیرا اگرمجبور باشیم میزان توانمندی ها و درونیاتمان را مانند اطرافیانمان تصور کنیم وازاینکه خودراموجود منحصربفرد تصور کنیم سرباز زنیم وبه تصورات موروثی که دیگران به ما تزریق میکنند خو کنیم هرگز نمیتوانیم پیله تنیده شده زندگیمان را تغییردهیم. مامجبور نیستیم از حق انتخاب های خودمان با این تصور که در حیطه وسلطه دیگران قرار داریم بگذریم! دیگران را خود مامیسازیم و مطمئن باشید اگرما همانی که باید باشیم هیچ قدرتی نمی تواند اختیارت الهی مارا ازماسلب کند.... واین تاثیرخودباوری است ! همه افرادی که دنیا را تکان داده اند و ازانها بعنوان نابغه ودانشمند وفرهیخته و.. یاد میشود کسانی بودند که جسارت خود بودن را درخود ایجاد کردند وبه آن عمل کردند ونتیجه این رفتار شان سبب درخشش ابدی انها در دنیا شد...... جسارت خاص بودن همان نیاز اساسی بشر برای حرکت به سمت خویشتن واقعی اش است.


    تاریخ ثابت کرده است که زندگی با اجبار وتحت سیطره دیگران بازدهی نداشته و جزء ایجاد حس سرخوردگی وبعدازمدتی خسته شدن ، چیزی دربرندارد.پروردگاربزرگ ما انسان ها را آفریده است تا آزادانه وصحیح وزیبا زیست کنیم ورشد کنیم و بگونه ای زیست کنیم که درجهان هماهنگی  ونظم را پدید آوریم وحفظ کنیم نه اینکه درتضاد با آرامش و معنویات و احساسات لطیف انسانی قراربگیریم.زندگی فرصتی برای آن است که یکتایی خود را نشان دهیم وبازیباترین خواسته هایمان عجین شویم......هیچ وجود وموجودیتی جدای از خالق هستی نیست ومطمئن باشید خواسته پروردگار برای ما انسان ها چیزی جزء صلح وآرامش ولذت های زیبا وسالم ودرکنارهم بودن های زیبا نیست! پس ازفرصتی که داریم باید کمال استفاده راببریم و مسیر خود را ازاجبار ودراختیار عقایدمادی دیگران بودن به سمت آزادی حقیقی که همان  متجلی کردن سلایق انسانی و زیبایمان درامر کار، تحصیل، ازدواج ومعاشقه و روابط اجتماعی بادیگران است تغییردهیم وپتانسیل های بی نهایت خودمان را برای تجلی زیباییهایی که برای آفرینش آنها ساخته شده ایم بکاربگیریم. گماشته شدن توسط سایرین برای امری خاص بعنوان شغل ووظیفه باان چه که برای آن خلق شده ایم واستعداد وعلاقه به ان راداریم بسیار متفاوتند و 2 مقوله کاملا جداازهم هستند.


    اگر یک نوازنده و عاشق موسیقی هستید نمیتوانید کارمند بانک باشید وبهترین بازدهی را داشته باشید !! زیرا برای محاسبات بانکی و لیست کردن دارایی ها وبدهی ها وسرمایه درگردش یک بانک ویاموسسه و حساب های مشتریان آن ساخته نشده اید!! اما زمانی که سعی میکنید نت های یک اثر را بنویسید و تهیه کنید، باتمام شوق وعلاقه و انرژی ظاهرمیشوید وقطعا مورد توجه دیگران بعنوان فردی موفق درموسیقی خواهید بود و قطعا برعکس .... چکیده این جمله این است که شما زمانی بازدهی دارید که درکار ودرمسیری که میتوانیدانرژی وانگیزه داشته باشدی قدم بردارید ! شاید به ظاهر درصد بالایی ازمردم اجتماع سرکارهای موردعلاقه خود نیستند ...اما سرماه درآمد دارند و..و... اما پای صحبت آنها بنشینید وآنها راعمیقا درنظربگیرید ببینید چقدراز زندگی خود لذت میبرند؟؟؟ آیا اصلا  لذت بردنی درکارهست؟؟ یافقط رباتی هستند که درساعاتی که دیگران برای آنها تعیین میکنند به مکانی میروند ومی آیند و کارهایی  را میکنندکه دیگران برای آنها دیکته کرده اند!! پس تکلیف شور وحال وانرژی وزندگی و لذت و ...چه میشود؟ چقدر برای دیگران باشیم وکارکنیم ؟؟ تاکی میتوانیم رباتی باشیم که دستور میپذیرد وپول دریافت میکند؟؟؟ آیا خوشی واحساس رضایت مندی برای شما مهم است؟؟ اگرپاسختان مثبت است وزندگیتان شبیه پاسختان نیست....بدانیدکه مسیر را درست نیامده اید!! شاید کاری که میکنید  برای اجتماع مفید باشد برای دیگران کمک کننده باشد، دیگران راضی نگه دارد، نیازهای دیگران راتامین کند.......اما......هیچ نفعی به حال خودتان وزندگیتان وشخصیتتان ندارد!!!! تا زمانی که خودتان سرشار ازعشق و رضایت خاطرنباشید به درد دیگران هم نمیخورید... نظرمن این است که فقط یک جسم که چندصباحی را تکان میخورد وازاین سمت به آن سمت وازاین اداره به آن اداره و از این پروژه به آن پروژه منتقل میشود ومیرود نباشیم...ما انسان هستیم موجودی دارای خلاقیت وهوش واستعداد واحساس.....شاید اگرازیک  ربات که به نسبت انسان هشیاری کمتری دارد کار بکشیم علایق خود را ابرازنکند واعتراضی نکند...اما ما انسان هستیم و ارشد مخلوقات نام داریم.........برای بودن دیر نیست.......اما سعی کنید بیشترازاین دیرنشود وازخود حقیقی تان دورترنشوید که بهای آن رامجبور باشید باکاری که ازسراجبار و توام باخستگی انجام میدهید وروابط غیردلخواه و.....بدهید. نمیتوان در اختیار دیگران بود و دربرابرش قدرتمند هم بود...نمیتوان به میل واراده دیگران زندگی کرد ولی دارای اعتمادبه نفس هم بود، نمیتوان از انتخاب های خود گذشت و درکنارش خوشبختی را هم احساس کرد.... نمیتوان محدود و در سیطره و حاکمیت دیگران بود و درکنارش احساس آزادی کرد! ..... و درپایان نمیتوان گاهی در اسارت بود گاهی در هوای آزاد... بهترآن است که درهوای آزادی که خداوند به ما بعنوان یک مخلوق بخشیده نفس بکشیم و هرگز اختیارات  وحقوق مان را برای کارها وزندگی و روابطمان نادیده نگیریم ! اگر خودمان از حقوق انسانی و اجتماعی مان بگذریم از دیگران نمیتوان انتظار داشت که حقوق ما را به ما ارزانی کنند یا ازآن مواظبت کنند ،   زیرا دنیا ومخلوقات آن انعکاس باورها و رفتارهای خود ماهستند !

    مطالب مرتبط :

    اسراری برای موفقیت و قدرت - نویسنده : سجادجهانگیری

    تحلیل عملکردسینمای ایران ازنگاه یک گرافیست - نویسنده : سجاد جهانگیری

    جلوه های ویژه و اصول اساسی در مدیریت اجرایی آن - نویسنده : سجادجهانگیری

    {jcomments on}

    Stream item published successfully. Item will now be visible on your stream.
  • Post is under moderation

    شناخت رازهای درونی آقایان برای ایجاد روابطی موفق و پایدار با آنها - نویسنده : سجادجهانگیری

    در کتاب و مقاله در تاریخ 9th مارس, 2015 پست گذاشت.

    مقدمه : از آنجا که بانوان نیز نیاز دارند اطلاعات جامعی در مورد آقایان در ایجاد و کنترل روابط داشته باشند سعی کردم در این مقاله به نکاتی اساسی و حیاتی در روابط که گاهی توسط خیلی ها نادیده انگاشته میشوند بپردازم و چون اعتقاد دارم فقط بانوان نیستند که نیاز به رسیدگی دارند بلکه آقایان نیز نیازهای اساسی خود را دارند که عدم تامین آنها شکست در روابط را برای خانم ها و آقایان پدید می آرود.باورم این هست که آقایان را میتوان رشد داد و ویژگی های رفتاری و احساسی و جنسیتی آنها را برای ایجاد و تداوم یک رابطه پایدار و گرم و آرام بخش هدایت کرد و بکارگرفت.شاید اینگونه بتوانیم قدم هایی جهت روشن سازی و ایجاد وضوح بیشتر از جنبه های شخصیتی و درونی آقایان برای بانوان برداشته باشیم .همیشه داشتن اطلاعات رفتاری وجنسیتی از جنس مخالف برای داشتن یک رابطه موفق و نیز هدایت صحیح رفتارهای شخصی مان برای شاد وراضی نگه داشتن او و نیز گرفتن نتایج دلخواه از رابطه ای که با وی داریم کاملا موثر و نیازی اساسی  به شمار میرود که در این عصر پرهیاهو تبادل اطلاعات لازم دانستم از طرف جامعه مردها به این مباحث حیاتی بپردازم. یکی ازدلایل مهم پرداختن به این اسرار حیاتی این است که گاها در خیلی از روابط اجتماعی بین خانم ها و آقایان مشاهده میشود که درصد بالایی از خانم ها متوجه نکات رفتاری مناسب و واکنش های حسی و جنسیتی لازم و مناسب برای داشتن یک رابطه موفق و شاد و پایدار با یک مرد نیستند وتنها بر اساس نیازهای شخصی و جنسیتی خودشان عمل میکنند و نتیجه ای جزء ترک آن رابطه با گذشت زمان ، سرخوردگی و بحث وجدال و احساس عدم درک متقابل در برنمیگیرند. صرف نظر از نیازهای رفتاری وجنسیتی و احساسی و سری جنس مؤنث یا خانم ها این بار به مباحث پیرامون آقایان که فکر میکنم جزء موضوعاتی هست که متاسفانه کمتر به آن پرداخته شده میپردازیم.برخی نیز دیدگاه خیلی سطحی و ساده ای بر قضیه روابط دارند و گمان میکنند هر رابطه ای تشکیل شود حتما قرار است موفق باشد و ادامه یابد و بدون درک وشناخت از طرف مقابل به پیش میروند و روزی به شکلی سخت به مشکل و سرخوردگی شدید برخورد میکنند پس پیشگیری بهتر است و قطعا شناخت نیازها و دورنیات آقایان نیز کمک شایانی به وجود آرامش و برقراری آن میکند، فراموش نکنید رابطه یک جریان دو طرفه است که هردو طرف باید نسبت به نیازها و نوع و جنسیت طرف مقابل واقف باشند.

     

    ابتدا لازم میدانم به این مورد اشاره کنم که تاثیر جنسیت در بروز رفتارهای شخصی و جمعی کاملا واقعی است و نمیتوان از جنس نر انتظار داشت که رفتارهای نر گونه نداشته باشد همانطور که که از جنس ماده نمیتوان انتظار ماده نبودن و داشتن نیازها و رفتارهای خاص نداشت. در واقع همه مردها یا پسرها به دلیل جنسیت مذکر یا نر خود دارای موضع گیری های رفتاری و واکنش های ویژه ی یک جنس نر هستند و نمیتوان در جایگاه یک خانم یا جنس ماده  یک مرد را بدلیل داشتن نیازهای مردانه و رفتارهای مردانه سرزنش کرد و چون با رفتارهای ماده گونه ها تفاوت وفاصله دارد آنها را دارای عیب و نقص دانست، زیرا اگر اینگونه باشد آقایان که دراین پاراگراف به " جنس نر" از آنها یاد میکنم نیز میتوانند هر رفتار ماده گونه ای را از طرف مقابل شان صرفا چون مقایر با رفتارهای نرگونه خود هست را رد کنند و انها را عیب ونقص برای طرف خود در نظر بگیرند و حتی به وی آنها را گوشزد کنند یعنی در واقع همان کار زشت وناپسندی که بین مردان و زنان اتفاق می افتد. قبل از اینکه همسر ، معشوقه و شریک زندگی کسی باشیم باید از طبیعت وی شناخت داشته باشیم تا بتوانیم رفتارها و واکنش ها وانتخابهای وی را هضم کنیم ، درک کنیم و حتی انتظار داشته باشیم ! اینگونه سوء برداشت ها در روابط شخصی به یک روند درک متقابل همیشگی بدل میشود و تحمل کردن آن جای خود را به لذت بردن و ستودن آن میدهد. بطور مثال در آقایان که موضوع اصلی این بحث ما هستند منتظر بروز رفتارهایی از نوع خودشان باشید و در برابر آنها بدلیل مغایرت های خاص با رفتارهای زنانه خودتان  موضع نگیرید و به یاد داشته باشید هر سرکوفت و هر سرزنشی از طرف یک زن به یک مرد به دلیل کنش های طبیعی او به نوعی تیشه به ریشه مردانه و احساسات خاص و جنسیتی او میزند و اساس و پایه اختلافات و دوری گزیدن های مرد را از موقعیت های باهم بودنتان فراهم میکند. در حقیقت این زیبایی طبیعت است که از جنس ماده و نر ترکیب شده و این دو مجموعه ی متفاوت  از احساسات و کنش ها و نیازها را در کنار هم متجلی کرده است و در هرکدام ویژگی های جسمی و جنسی واحساسی و رفتاری خاصی قرار داده است که در واقع تکمیل کننده جنس مخالف اوست وصد البته با وجود تمام مغایرت ها و تفاوت های جنستی در بین ماده و نر یا همان خانمها وآقایان خیلی از نیازها و رفتارها و موضع گیری های مشابه بین دو جنس وجود دارد که نمیتوان منکر وجود آنها شد و در حقیقت درکنار شناخت جنسیت ها باید نکات مشابه را نیز در نظر داشت. بطور ملموس تر : مثلا یک خانم نباید این فکر رابکند که جنس نر یا مرد چون از لحاظ جسمی نیرومندتر و بزرگتر است و صدای زخمیم تری دارد پس حتما دل تنگ نمیشود یا اینکه دلگیر نمیشود یا اینکه میتوان هرگونه رفتار سرسختانه ای با وی داشت و اصلا نگران شکستن وخرد شدن او نبود !!! نه اصلا اینگونه نیست ! شاید آمار این را نشان بدهد که در طی تاریخ جنس نر یا مردان نسبت به خانم ها یا جنس ماده سرکشی بیشتری در جنگ ها و رفتارهای فیزیکی و اجتماعی داشته، یا مثلا کشف قاره ها یا فرماندهی جنگ ها و رهبری لشکرها و .... اما اینها فقط جزء مسئولیت ها وعلایق وتواناییهای یک جنس نر یا مرد هست که میتواند انتخاب کند که انجام شان بدهد یا ندهد نه اینکه همه موجودیت و جایگاه او را تعریف کند! مثل این می ماند که مردان هم اعتقاد صریح داشته باشند که چون زن ها در طی تاریخ پخت وپز و خانه داری میکردند و درجنگ ها و فتوحات شرکت عملی نداشته اند پس اکنون هم نباید هیچگونه فعالیت اجتماعی داشته و فقط باید خانه داری و پخت وپز را از آنها انتظار داشت ! در واقع تحولات تاریخی ای با یاری گرفتن از تواناییهای جنسیتی و درکنار آن بوسیله نوع نگرش آن زمان وبرهه مخصوص به خود پدید آمده اند و نمیتوان آنها را به همه برهه های تاریخ ربط داد. پس امکان داشتن رفتارهای سهمگین تر و خشن تر یک موجود همه موجودیت او را در برنمیگرد و همه جایگاه او را تعریف نمیکند ! لذا جنس نر نیز همان موجودیتی است که میتواند بدلیل نر بودن و احساسات مردانه رفتارهای خشن تری هم داشته باشد اما باز این دلیل نمیشود آقایان را خشن ، بی احساس ، نشکستنی و شکست ناپذیر فرض کنیم و هرموقع دوست داشتیم آنها را ترک کنیم با این باور و تصور که هیچ اتفاقی برای وی نمی افتد چون او یک مرد است ! این نوع باور وتصور در خانم ها یک اشتباه بزرگ و تلخ و وحشتناکی است که احساس و عاطفه را جزء نیازهای اساسی یک مرد در نظر نگیرد . یک جنسیت نر زمانی میتواند از نیرومندی خود بهره بگیرد و آن را در راه سازش بکار بگیرد که از نظر احساسی و عاطفی از طرف جنس مخالف خود تامین باشد، لذا تنهایی و طرد شدن برای یک مرد اصلا قابل تحمل و قابل هضم نیست چه برسد به اینکه یک خانم بیندیشد که مرد سرسخت است پس ایرادی ندارد با وی سرسختانه رفتار کنم و اینگونه میشود که یک خانم بین ویژگی های جنسیتی و نیازهای انسانی مرزی قایل نمیشود و در واقع انسانیت را فدای جنسیت میکند در حالیکه یک مرد ترکیبی از جنسیت و نیازهای انسانی و عاطفی ست و این رازی است که دانستن آن از طرف بانوان کلیدی برای داشتن یک رابطه موفق و پایدار و رضایت مندانه در کنار یک مرد می باشد.


    نیازهای شیرین و درعین حال حیاتی و غیر قابل انکار آقایان :

    تمایل به مواظبت و رسیدگی کردن : یکی از نیازهای اساسی که شخصیت مردگونه مرد را برای او محترم و برجسته نشان می دهد و خیلی برای او انگیزه بخش است که بیشتر وجدی تر و عمیق تر فعالیت کند وبه فکر خانواده و رابطه خود باشد این است که اجازه دهید مواظب تان باشند و ازآنها بخواهید که فلان کار و بهمان کار را در حین گردش و مسافرت و حضور در اجتماع و... برایتان انجام دهند ، درواقع آقایان زمانیکه حس کنند یک خانم در جایگاه معشوقه یا همسر یا خانم آنها به قدرت و لیاقت او در انجام کارها ایمان دارد بسیار ترغیب و تشویق میشود و احساس امنیت خاطر عجیبی به وی دست میدهد . کافیست از آنها باشیوه ای زنانه یا دخترانه بخواهید تا کاری برای شما انجام دهند ویا چیزی بخرند و حتما پول آن را خودشان پرداخت کنند، اینگونه شما به حس مواظبت و حمایت فطری آنها توجه کرده اید و آنها ازاینکه این جایگاه را در کنار تان دارا هستند خیلی لذت میبرند (هرچند به ظاهر این لذت را نشان ندهند)و قطعا برای در کنارتان بودن انگیزه ای قوی خواهند داشت. اگر در طبیعت هم بعنوان یک نمونه دیگر از رفتارهای جنسیتی نرها وماده ها بنگریم میتوان به موجوداتی همچون خروس ها در کنار مرغ ها اشاره کرد که همواره مواظب آنها هستند و سعی دارند آنها را تامین کنند و البته نمیتوان آقایان را در همه زمینه ها صرفا با یک خروس مشابه دانست اما خب در حقیقت رفتارهای نر گونه بین جنس های نر در جایگاه حیوان یا انسان تقریبا شبیه هستند و زنانی موفق هستند که ویژگی های نر گونه مردان را بشناسند وبا سلیقه و ذوق شرایط تحقق آنها را برای مردان فراهم آورند . " یادتان باشدمردان از نر بودن لذت میبرند ". پس سعی نکنید وظایفی را که آنها دوست دارند انجام دهند را شما به عهده بگیرید ، زیرا شاید به وضوح نشان ندهند ولی سرخوردگی و احساس پوچی در وجود شان پدید می آید که ضرر آن گریبان گیر خود خانم ها هم میشود پس تا میتوانید نکات جنسیتی آنها را بیدار و فعال نگه دارید تا هم لذت ببرند هم اینکه یار قدرتمند و پرشور وانگیزه ای درکنارتان باشند " مردها ازاینکه آنها را توانمند و بالیاقت بدانید لذت میبرند و کارایی شان افزایش می یابد و قطعا برعکس .


    نیاز به تنهایی برای تازه شدن : هماطور که میدانید یکی از ویژگی های خانم ها داشتن یک هم صحبت همیشگی برای درد دل و گذران وقت وخالی شدن و ایجاد نظم فکری است و متاسفانه مشکلی که از این بابت میتواند بوجود بیاید این است که خانم ها آقایان را نیز دارای چنین خصوصیتی بدانند. آقایان نیز همین نیاز را دارند اما به شکل خودشان نه به شکل خانم ها . شکل این نیاز در آقایان مانند خانم هاست با این تفاوت که مردان بین این ارتباطات کلامی همیشگی نیاز به توقف گفتگو و سکوت وتنهایی دارند و نمیتوانند مانند خانم ها خود را مدام در صحبت کردن و تعریف پیدا کنند....وبرعکس اگر اجازه ندهید یک مرد خودش را در تنهاییش شارژ و ری استارت کند بازدهی ، حوصله وتوان خود را از دست میدهد و این راز بزرگی است که خیلی از خانم ها ازآن بی اطلاع هستند و درکنارش آقایان هم چندان به بیان آن نپرداخته اند بلکه با دعوا و عصبانیت به ماجرا می پردازند واین میان حقیقتی که میتوان آن را درک و کنترل کرد مبهم باقی میماند. در واقع یک جنس نر یا مرد در تنهایی هایی که گاهی خلاصه میشود به دقایق و ساعتی سکوت، توانایی ها و ذهنیت خود از جایگاهش را و همچنین هضم مسایل متفاوت زندگیشان را و همچنین شناخت نقاط ضعف و قوت شان را درک میکنند و آنها را اصلاح یا تقویت میکنند در حالیکه یک زن در همنشینی بایک زن دیگر وبا صحبت و یا خرید کردن به این  حالت حسی و ذهنی دست می یابد. پس از یک مرد نه به خاطر اینکه تحمل حرفها یتان برایش سخت است بلکه بخاطر اینکه نیاز دارد نو وتازه شود انتظار گاهی در سکوت و تنهایی غرق شدن را داشته باشید اما در پی آن تمام انرژی و شور وحال تجدید شده را در وی مشاهده خواهید کرد ودر واقع این نوع پناه بردن به غار تنهایی به معنای بی علاقگی یا خسته شدن از جنس مخالف نیست بلکه یکی دیگر از رفتارهای جنسیتی وطبیعی مردان یا جنس نر است.

    غیرت : مردان بطور ذاتی خود را مسئول یک خانواده و زن یا همسر خود میدانند حتی اگر آن را به زبان نیاورند، و چون پیوسته از وجود این نوع کشش وعلاقه در مردان دیگر برای کسب چنین موقعیتی (مسئولیت مواظبت و تامین ونگه داری و کنترل خانواده یا یک رابطه با جنس مخالف) بطور فطری آگاهی دارند، سعی میکنند با محدود کردن جنس مخالف خود، از آنها و از داشتن آنها و از تصاحب شدن آنها توسط نرهای دیگر مواظبت کنند و سعی میکنند این دارایی مهم و فطری خود را به جنس نر دیگری که همین نیاز وعلاقه را دارد نبخشند، مثال واضح آن کامنت های خاصی که برخی آقایان در فیسبوک پای مطالب معشوقه یا همسر خود میگذارند تا به بقیه اعلام حضور کنند و درواقع با این کار سعی میکنند به بقیه بفهمانند که اجازه دخل وتصرف موقعیت خود را نمیدهند!! جالب است نه ؟؟؟  در واقع این نوع رفتار فطری مردانه در آقایان به اشکال مختلف ودرمکان ها و موقعیت های متفاوت بروز میکند که خانم ها اینجور وقت ها فکر میکنند که فقط مرد و همسر یا معشوقه آنها است که چنین اخلاقی دارد و گاهی برخی خانم ها سعی در جبهه گیری در برابر چنین رفتاری از آقایان میکنند و فکر میکنند که آبرویشان جلوی بقیه مردها میرود در صورتیکه سایرآقایان این رفتار کنترلی و مواظبتی هم جنس های خود را از پیش حس میکنند و نیازی نیست بترسید چون آقایان از این نوع رفتارهای هم جنس خود تعجب نمیکنند بلکه با خود می اندیشند که این آقا قصد دارد موقعیتش را حفط کند ، پس سعی نمیکنند آن را تصاحب کنند ومکان وموقعیت را ترک میکنند ، مگر اینکه مرد در بروز چنین رفتاری کاهلی کند ، که این پیامی برای سایر آقایان است که این آقا قصد ندارد رابطه خود را حفظ کند و میتوان به آن نفوذ کرد. البته آقایان نیز وظیفه دارند در بروز ملایم این نوع رفتارها (غیرت و مواظبت) توجه داشته باشند وموجبات دلزدگی وسوء تفاهم را بوجود نیاورند یا مثلا بیش از اندازه لازم این رفتارها را نداشته باشند. در واقع خانم هایی که به مرد خود علاقه دارند میتوانند با استقبال و نشان دادن  احساس رضایت خاطر از این رفتار مرد خود به اشکال مختلف چرخه دوست داشتن ودوست داشته شدن را در حرکت وپویایی و گرمی حفظ کنند و درواقع از رفتارهای جنسیتی مردان برای گرم نگه داشتن و پرشور وانرژی کردن رابطه کمک بگیرند و این احساس و  اطمینان را به مرد بدهند که آری من مال تو هستم و قبول دارم مردانگی تو را، بدین شکل مرد هم در بروز به اندازه و ملایم وزیبای این رفتار مردانه ترغیب میشوند زیرا درک میکنند و مطمئن می شوند که زن یا همسریا معشوقه شان آنها را قبول دارند و سعی ندارند مرد دیگری را جایگزین آنها کنند و موقعیت مردانه آنها را ازآنها سلب کنند وبدین شکل رضایت خاطر وآرامش وافزایش بازدهی یک مرد همیشگی خواهد بود . یک مثال واضح رفتاری اشتباه در همین مورد در جنس ماده که میتواند گرمای وجودی و احساس امنیت درونی یک مرد یا جنس نر را به سردی بکشاند این است که به وضوح از مردان دیگر تعریف کند وعلاقه و توجه خود را به جنس های نر دیگر نشان دهد ، این رفتار اشتباه در واقع احساس برتری مرد را و مورد انتخاب بودن وی را برای معشوقه یا جنس ماده در درون او از هم می پاشد و موجبات سرخوردگی و انزوا را برای مرد یا جنس نر پدید می آورد زیرا اساس و پایه و زمینه بروز همه رفتارهای مردانه و جنسیتی و عاشقانه یک جنس نر یا مرد این است که در زن یا جنس ماده فضای پذیرفته بودن وی و علاقه و توجه جدی و صادقانه وی را احساس کند و در واقع بدون وجود توجه جنس ماده به ویژگی های مردانه اش نمیتواند به خودباوری برای بودن درکنار جنس ماده برسد و باز این ضعف و شکستن مرد دامن گیر خود خانم ها هم خواهد شد و خانم ها با نداشتن فیلتر زنانگی برای نشان دادن توجهان وابراز علاقه هایشان به جنس مخالف درجایگاه زن معشوقه یا جنس ماده همه امیدها و آمال های جنس نر را به ورطه سقوط و پایان میکشاند. پیشنهاد من به خانم ها این است که هرگز اجازه ندهید مردتان فکر کند مرد دیگری را بیشتر از او قبول دارید ! حتی فرزند پسرتان را ! زیرا در کنار شما یک فرمانروای قدرتمند وجود دارد که پیوسته با توجه به میزان توجهات شما احساس قدرت میکند وخود را شارژ میکند و آن کسی نیست جزء همسرتان یا همان جنس نر.

    علاقه و تمایل به زنانگی بانوان : جنس نر همیشه در زمینه دربرگیری یک خانم برای ازدواج همواره تشنه چیزی است که خودش ندارد یا بهتر است بگویم جذب ویژگیهای جسمی و ظاهری ای درطرف مقابلش می شود که در جنسیت خودش وجود ندارد، مثل صدای نازک مثل ظرافت های زنانگی که همه اینها در وجود دختر یا زن یا جنس ماده وجود دارد. بنابراین یک اشتباه که این روزها و سال ها در برخی خانم ها یا جنس های ماده بوجود آمده استفاده از تکه کلام های پسرانه ، پوشیدن لباس هایی نزدیک به پسرها مانند کفش های یکسان با پسرها یا لباس هایی با فرم لباس پسرانه یا حضور در پوزیشن یک آقا یا یک پسرو درکل با رفتارهایی از این قبیل نمیتوانند توجه مردها یا جنس نر را جذب کنند زیرا مردها خودشان از این ویژگی ها مملو هستند و درو اقع دنبال ظرافت های زنانه و دخترانه جنس ماده هستند! پس یک ماده یا خانم نمیتواند با فرار از جایگاه طبیعی خودش که برای نرها یا آقایان جذاب و خواستنی ست انتظار پذیرفته بودن از طرف نرها را داشته باشد.در کل یک مرد یا یک پسر خانم ویا دختری را بیشتر می پسندد که آن خان یا آن دختر در جایگاه خودش وبه شکل وشمایل خودش (رفتاری و ظاهری) باشد نه شکل دیگری.


    قدرت نمایی ، قدرت طلبی و تظاهر به قدرت : ساختار زیستی و شیمیایی بدن آقایان یا جنس نر همواره آمیخته با ترشح هورمون های مردانه از جمله تستسترون و..است که درصد ترشح چنین هورمون های مردانه ای که رفتارهای مردانه و نر گونه و ویژگی های ظاهری مردانه مثل رویش موها و ریش وسبیل و ضخامت صدا و تمایلات جنسی مردانه و تحریک پذیری های مردانه را چه ازلحاظ جسمی چه از لحاظ روانی وفکری شکل میدهد و کنترل و تحریک میکند نسبت به آنچه در بدن و روح وروان جنس ماده اتفاق می افتد بیشتر است ویک نر یا آقا همواره این ویژگی های خو را دوست دارد و سعی میکند آنها را زیبا و برتر جلوه دهد و در رابطه با جنس ماده نیز سعی دارد قدرت و برتری خود را نسبت به جنس ماده وحتی سایر نرهای دیگر نشان دهد که اگر جنس ماده به قدرت او و اندام مردانه او همچنین باور قدرتمندی او برای حفاظت از جنس ماده که خودش و فرزندانش هستند نادید بگیرد باز نقصان بزرگی را برای رفتارهای صحیح و بروز احساسات صحیح آن مرد پدید می آرود. درواقع جنس نر یا مرد تمایل فطری به این دارد که از طرف جنس ماده قدرتمندیش تایید شود پس یکی از رازهای دیگری که خانم ها بعنوان جنس ماده میتوانند برای موفقیت در رابطه بایک مرد یا جنس نر داشته باشند این ات که هر از گاهی بصورت نامحسوس فضایی را بوجود اورند تا مرد احساس قدرت خود را نشان دهد و از اینکه بعنوان یک رهبر قدرتمند مورد توجه جنس ماده اش هست لذت ببرد و با دلکرمی وظایف مردانه اش را بجا اورد...البته شاید کمی طنز گونه و خنده دار به نظر برسد اما با همه این وجود شما میتوانید با دانستن این نکات مرد وجنس نر خود را پرورش دهید تا پرشور تر با اعتمادبه نفس تر و با انگیزه تر در زندگی و رابطه با شما باشد زیرا شما بطور غیر مستقیم علاقه و توجه وباور خود را نسبت به قدرت و برتری و زیبایی وی نشان میدهید. بانوان باید به یاد داشته باشند که مردان یا جنس نر در طی طول حیات خود با ویژگی های مردانه از جمله قدرت طلبی و داشتن قدرت زندگی میکنند پس سعی نکنید با بی توجهی به ویژگی ها و علایق مردانه شان با این بهانه که این ها چه فکرهایی ست مگر ما زن ها (ماده ها) ازاین فکرها میکنیم یا ازاین رفتارها میکنیم انها را نادیده و ضعیف بیان نکنید زیرا مردان همواره به احساس و تصور شما از ویژگی های مردانه و مورد توجه خودشان توجه دارند هرچند بصورت مستقیم به زبان نیاورند و بهتر است فرصت را غنیمیت شمارید وبا ایجاد تجارب شیرین و جذاب مردان تان را با انگیزه تر و قدرتمند تر کنید تجربه نشان داده مردانی که تصور خوبی از قدرت و توانایی های خود دارد جسمی قدرتمند تر  و مقاوم تر دارند که مطمئنا مردان قدرتمند تر وپرانرژی تر میتوانند سورپرایز هر روزه خوب و لذت بخش و شیرینی برای خانم ها (ماده ها) باشند و از زندگی شیرینی بهره مند باشند. خانم ها بهتر است به  یاد داشته باشند که باز کردن در قوطی های سفت ، جابجایی وبرداشتن وسایل سنگین خانگی و امثال اینها را به شکلی جذاب از مردها (نرها) طلب کنند اینگونه به قدرت آنها اشاره میکنید و آنها را بارورتر میکنید و آنها ازاینکه مردانگی و جایگاه حمایتی آنها را قبول دارید فوق العاده لذت میبرند، البته نباید طوری رفتار کنید که آنها احساس کنند دارید از وجوشان سوء استفاده میکنید که کاملا نتیجه برعکس خواهد شد و صد البته انتظار نداشته باشید که این لذت بردن هایدخاص مردانه را با زبان بیان کنند یا مستقیم نشان دهند اما انتظار باز خوردهای سریع وخوب را از آنها در جایگاه یک مرد خانواده دوست و پرانرژی وانگیزه داشته باشید.


     باوری غلط در مورد مردها :


     مردها بی احساس تر از زن ها هستند : باور اشتباهی که از طرف خانم ها وجود دارد این است که فکر میکنند مردها بی احساس ترند درواقع همان هایی که این عقاید را در سطح جامعه بسط و گسترش میدهند زمینه اختلافات را پدید می اورند زیرا موجبات بی توجهی زنان به مردان را با این بهانه که مردها دلشان نمیشکند و احساساتی نمیشوند و... پدید می آورند. درنظرداشته باشیدکه مردها بی حساس نیستند بلکه چیزهایی که برای یک زن میتواند اهمیت خیلی زیادی داشته باشدممکن است برای یک مرد اهمیت کمتری داشته باشد واین در حالیست که برای مرد ممکن است چیزهای دیگری اهمیت زیادی داشته باشند که برای خانم ها اهمیت چندانی نداشته باشد. پس آقایان احساسات کاملی دارند و تنها شکل ابراز آن با خانم ها و چیزهای مورد توجه و اهمیت شان نسبت به خانم ها ممکن است فرق داشته باشد پس فکر بی احساس بودن و سرد و سنگدل بودن مردها را فراموش کنید ویژگی های استثنایی یک عده  خاص را به سایر مردها نسبت ندهید. دلیل نمیشود چون علایق و توجهات و نیازهای جنس مخالف با شما متفاوت است و میزان احساس واهمیت آنها برای چیزی که برای شما احساس برانگیزتر و با اهمیت تر هست متفاوت هست آنها را بی احساس و بی عاطفه فرض کنید بلکه باید نیازها و علایق و توجهات خاص هرجنس را برای او درنظر گرفت، مثلا از یک پسر نمیتوان انتظار داشت دلش برای یک عروسک دخترانه که دست یا پاهایش کنده شده ناراحت شود زیرا یک جنس نر با عروسک و ادوات زنانه چندان رابطه احساسی برقرار نمیکند. با درک این نوع تفاوت ها و ارزش گذاری ها مردها هم از اینکه به شخصیت و احساس آنها توجه میکنید دلگرم میشوند و سعی میکنند بهتر و گرم تر در کنار شما باشند و بمانند. و در پایان مردها از اینکه آنها را بعنوان کارخانه تولید پول جهت گذران زندگی برگزینید به شدن سرخورده میشوند، هرچند تامین و حمایت را دوست دارند اما اجازه ندهید گمان کنند آنها را بخاطر مادیات میخواهید، درنظر داشته باشید که هرچقدر هم مردی یا زنی پولدار باشد وقتی تفاهم و درک وشناخت نباشد هیج رابطه ای پایدار نخواهد ماند وبرعکس با درک وشناخت کافی از جنسیت و رفتارهای جنسیتی خاص و نیازهای روحی و روانی لازم میتوان عاشقانه شروع کرد و عاشقانه ماند. مردها احساس دارند و تحت تاثیر زنی که جایگاه فطری آنها را بشناسد و قدرت های مردانه او و نیازهای ویژه اش را بشناسد و تامین کند قرار میگیرند..پس تنها به اینکه ظاهری زیبا داشته باشید تا مردی را جذب کنید اکتفا نکنید، بله آقایان راحت تر جذب میشوند اما بعد از اینکه جذب شدند باید فضا و اتمسفری بین شما و آنها باشد تا بمانند و عاشقی کنند. چیزی که آنها را پایدار وعاشق نگاه میدارد عشق است و درک وشناخت است و تفاهم و صداقت در رفتار. مردها موجودات قوی ای هستند کافیست به مردانگی و لیاقت و توان آنها ایمان داشته باشید و ایمان تان را به آنها نشان دهید وثابت کنید (هم زبانی هم غیر مستقیم) تا مانند کوه کنارتان بمانند.


    آرزوی بهترین ها برای شما  !


     

     

    Stream item published successfully. Item will now be visible on your stream.
  • Post is under moderation
    محمد نیرومند هم اکنون در سایت ثبت نام کرد.
    Stream item published successfully. Item will now be visible on your stream.